خوشحال ! - تاریخ: 1401/4/9 ساعت: 1:00
کلوچه قشنگ و تپلم  امروز پنج مرداده ! ببخشید که اینقد دیر دارم برات مینویسم . 29 تیر بود که بعده کلی دوری شین رو دیدم و کلی ذوق کردیم ! سه روز متوالی همو دیدیم و این سه روز اینقدی خوب بود که نمیتونم برات توصیفش کنم ! کلی حس و حال خوب داشتیم و کلی مارو برد تو فضای مستقلیمون ! واقعا جزو بهترین دیدارا ...
غر - تاریخ: 1396/8/15 ساعت: 15:10
سلام کلوچه امروز کلی با شین بحث کردیم سر زمان اومدنت ، زمان مستقلیمون من میدونم که شین هم کلی ذوق داره واسه اومدنت ، مثه خودم ، ولی فکرامون با هم نمیخونه -_- کلوچه عی که هنوز نیستی ، هیچوقت نمیخوام قبول کنم که شرایط یجوری بشه که تورو تو زندگیم نداشته باشم ، یا اینکه اینقد دیر بیای پیشمون که کلی مشکل...
غر - تاریخ: 1396/5/11 ساعت: 16:28
سلام کلوچه امروز کلی با شین بحث کردیم سر زمان اومدنت ، زمان مستقلیمون من میدونم که شین هم کلی ذوق داره واسه اومدنت ، مثه خودم ، ولی فکرامون با هم نمیخونه -_- کلوچه عی که هنوز نیستی ، هیچوقت نمیخوام قبول کنم که شرایط یجوری بشه که تورو تو زندگیم نداشته باشم ، یا اینکه اینقد دیر بیای پیشمون که کلی مشکل...
خیر مقدم :)) - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 5:56
درود بهت کلوچه عزیزم ! اینجا رو مینویسم که بدونی من و شین از سالها قبل از بوجود اومدنت عاشقت بودیم ! میخام حتی تو لحظاتی که نیستی هم شریکت کنم ! واسه همین از زندگی خودم و شین برات مینویسم واسه سالها بعد که بزرگ شدی و یاد گرفتی بخونی ^__^ از همینجا بوس بهت :*
شین و دوری - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 5:56
ما 5 ماهه متعهدیم و من حوصله ندارم خاطرات این 5 ماهو بنویسم بنابراین از این ببعد چیزی مد نظرم بود اینجا ثبت میکنم! شین الان تهرانه و تا 29 ام نمیاد بنابراین تا 16 روز آینده ما خاطره جدیدی رقم نخاهیم زد :| تنها چیزی که هست دلتنگیه و دلتنگی ! ( به علت شدتش ، مجبور به تکرار کلمه شدیم ) من دلتنگشم و خیل
عی بابا -_- - تاریخ: 1396/4/19 ساعت: 5:56
کلوچه عزیزم ساعت 2 و 43 دیقس . من خابم نمیبره . همش دارم فکر و خیالای مسخره میکنم . یهو به ذهنم رسید بیام برا تو یکم حرف بزنم ، بلکه کمی سبک تر شه بار دلم . شین دو ساعت و نیمه که خابیده ، فک میکنم خیلی خسته بود . چون هیچوقت اینقد زود نمیخابید . من ناراحت شدم و دلم میخاست باهاش حرف بزنم ولی چیزی نگف